تبليغاتX
New Horizons in Language Teaching
لغات و گرامر درس سوم سال اول دبیرستان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:43  توسط Ali Reza Soorgi  | 

نمونه سئوال زبان انگلیسی درس اول و دوم سال اول دبیرستان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:30  توسط Ali Reza Soorgi  | 

گرامر و لغات درس ۲ سال اول دبیرستان

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:12  توسط Ali Reza Soorgi  | 

نمونه سئوال درس اول سال اول دبیرستان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:32  توسط Ali Reza Soorgi  | 

گرامردرس اول

Past perfect ( ماضی بعید / گذشته کامل )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 11:17  توسط Ali Reza Soorgi  | 

زبان انگليسي (1) سال اول متوسطه

  درس اول
had to ، couldn’t


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:36  توسط Ali Reza Soorgi  | 

 After Sept. 11th,  one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space.

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا  از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.


At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:


th
e ' L I T T L E ' thing s.

چیزهای کوچک


As you might know, the head of the company survived

that day because his son started kindergarten.

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت


Another fellow was alive because it was

his turn to bring donuts.

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

 

One woman was late because her
alarm clock didn't go off in time.

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!



One was late because of being stuck on the NJ Turnpike

because of an auto accident.

یکی دیگر دیر کرد چون در تصادفی که در اتوبان نیوجرسی رخ داده بود گیر افتاد



One of them

missed his bus.

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.


One spilled food on her clothes and had to take

time to change.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.
 


One's

car wouldn't start.

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.
 


One went back to

answer the telephone
.

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.
 


One had a

child that dawdled

and didn't get ready as soon as he should have.

یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود .



One couldn't
get a taxi.

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.
 


T
he one that struck me was the man
who put on a new pair of shoes that morning,
took the various means to get to work
but before he ! got there, he developed
a blister on his foot.

He
stopped at a drugstore to buy a Band-Aid.
That is why he is alive today.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!
 

Now when I am
stuck in traffic
,
miss an elevator,

turn back to answer a ringing telephone
...
all the little things that annoy me.
I think to myself,
this is exactly where

God wants me to be

at this very moment..

به همین خاطر هر وقت

در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه

من زنده بمانم.
 


Next time your morning seems to be

going wrong
,
the children are slow getting dressed,

you can't seem to find the car keys,

you hit every traffic light,

don't get mad or frustrated;

God is at work watching over you!

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 19:1  توسط محمد علی تنهایی  | 

Lesson 30 - The Simple Past Negative - "I didn't".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 12:44  توسط Ali Reza Soorgi  | 

Lesson 29 - The Simple Past - "I did."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 12:40  توسط Ali Reza Soorgi  | 

answer the phone by left ear
براي صحبت با موبايل از گوش چپ استفاده كنيد.

do not drink coffee twice a day
روزانه بيش از دو فنجان قهوه ننوشيد.

do not take pills with cool water
قرص و داروها را با آب خيلي سرد تناول نكنيد.

do not have huge meals after 5pm
بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذاي چرب خوداري كنيد.

reduce the amount of tea you consume
مصرف چاي روزانه را كم كنيد
reduce the amount of oily food you consume
از مقدار غذاي چرب و اشباع شده با روغن در وعده هاي غذايي كم كنيد

drink more water in the morning, less at night
در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.

keep your distance from hand phone chargers
از گوشي موبايل در زمان شارژ شدن دوري كنيد.

do not use headphones/earphone for long period of time
از سمعكهاي تلفن ثابت و موبايل براي مدت طولاني استفاده نكنيد.

best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
بهترين زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نرويد.

when battery is down to the last grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times
زمانيكه باتري موبايل ضعيف است با جايي تماس نگيريد و تماس كسي را جواب ندهيد چون در اين حالت امواجي كه گوشي منتشر مي كند 1000 برابر است.

forward this to those whom you care about
لطفا" به هركسي كه نگران سلامتي او هستيد بفرستيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 11:34  توسط محمد علی تنهایی  |